محمد حسن خان اعتماد السلطنه
625
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
قرة العين برغانى قزوينى ( ص 62 - ص 38 چاپ اول ) به معنى « نور چشم » نام فاطمه دختر بزرگ حاج ملا محمد صالح برغانى و متولد سال 1233 هجرى قمرى است كه از پيروان متنفذ و معتبر سيد على محمد باب بود . اين لقب را به اختلاف اقوال ، پدرش و يا سيد كاظم رشتى به او دادهاند . وى نسبت به زنان زمان خود اهل سواد و علم و خطيب و سخنور و تجددطلب و آزادىخواه بود به معنى آزادى مطلق نه محدود . عمويش ملا محمد تقى او را براى پسرش گرفت و از اين وصلت دو پسر به نام اسمعيل و ابراهيم و يك دختر بهوجود آمد . فاطمه و خواهرش و عمهاش با خاندان حاج ميرزا عبد الوهاب مجتهد قزوينى طرفدار شيخ احمد احسائى شدند و اين مقدمه تفريق و اختلاف خانوادگى آنها گشت . ابتدا فاطمه از شوهرش طلاق گرفت و آنگاه براى ديدار سيد كاظم رشتى روى به عراق آورد . اما وقتى رسيد كه سيد درگذشته و بر سر جانشينى او ميان پيروان شيخ احسائى اختلاف بروز كرده بود . فاطمه در اين جريانات با سخنان خود شورى ميان طرفين ايجاد و معروفيتى براى خود تحصيل نمود . چون قضيه علنى و شهره گشت فقهاء عراق با قرة العين و اصحاب سيد رشتى به مخالفت و مخاصمت ايستادند و كار به جائى كشيد كه حاكم عراق فاطمه و همراهانش را از عراق بيرون كرد و به ايران عودت داد ( 1263 ) . در عراق آوازهء او به گوش سيد على محمد باب رسيد و او هم نامهاى به دو نگاشت و او را « طاهره » لقب داد . پس طاهره در اين تاريخ به نامهاى زرين تاج ، امسلمه ، قرة العين و طاهره نام و كنيه و لقب گرفت . چون فاطمه به قزوين رسيد و مخالفت عمو و پدرشوهرش را با شيخيه و بابيه ديد و او را در عقايد خود محكم يافت يكى از بابيان تازهكار فداكار را به كشتن او واداشت و او نيز حاج ملا محمد تقى را اذان صبح در محراب با كارد زد و اندكى بعد درگذشت ( 1263 ) . حكومت فاطمه را محرك و مسبب دانست و او را توقيف و زندانى كرد . ولى طرفدارانش او را فرار دادند و او بهسمت خراسان حركت كرد و به قول عبد الحسين آيتى دستبهدست تا دشتبدشت راند . در آنجا مجمعى از پيروان باب تشكيل شد و در آن مجمع قرة العين آزادانه به سخنرانى و بحث و جدل و معاشرت باهم مسلكان خود پرداخت و چون تنها زنى بود كه در ميان آن جمع همه قيود زنانه را برداشته بود خيلى جلب توجه كرد . برخى مجذوب علم و فصاحت او شدند و برخى واله صورت او و برخى منكر حركات و اعمال آزادانهء وى . اين دستهء اخير از او به ميرزا على محمد باب شكايتى نوشتند و او هم كه مىديد نظير اين مريد كه از هر طرف ممكن است وسيلهء تبليغ شود ديگر به دست او نخواهد آمد ترتيب اثرى به حرفهاى شاكيان نداد بلكه از طاهره